من وخانم خرچنگ سال هاست که با هم روابط تعریف شده ای داریم. هر کاری از من بخواهد صد در صد انجامش نمی دهم .از هرچیزی تعریف کند برایم بی اهمیت می شود. دقیقن روز عاشورا هم موهایم را شانه می کنم ،هم آدامس می جوم. خانم خرچنگ یکی از اعمال حسنه ی روز عاشورا را آشفتگی موها ونجویدن آدامس می داند.
خانم خرچنگ یکی از افتخارات عظیم خانوادگی را موهای پرکلاغی می داند. چند تار موی سفید بین پرکلاغی های آناناسیم دیدم.بالاخره یکی را گیر آوردم وتق. دنبال دومی می گشتم که یکهو توی آینه چشمم به چشمان دختر مضطربی افتاد که داشت نشانه های پیری را از خودش دور می کرد.
یک
دو
سه
موقع آشفته کردن زلفکان توی آینه متوجه چند تار موی سفید شدم. مثل برق گرفته ها زل زدم واولین نمونه را تق از ریشه کندم .دنبال دومی می گشتم که خنده م گرفت.
هه! بیست وچندسالگی و اولین نشانه های پیری!
خانم خرچنگ همیشه یکی از افتخارات عظیم خانوادگی را موهای پرکلاغی می دانست.
خنده م گرفت.
خانم خرچنگ همیشه می گفت: یکی از افتخارات عظیم خانوادگی شما اینه که...