تبليغاتX
بانوی مهر افاضات می فرمایند
بانوی مهر افاضات می فرمایند

یه وقتایی یه حسایی سراغ موجودات مفقودالاثر میاد که خیلی غلیظه:

 آهای! من هستما حتا وقتی نیستم
لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

داره میاد

اومد

یالا بگیرینش!

هی با توم بوسهل! توکه زورت زیاده نذار فرار کنه. داری اون گوشه چه غلطی می کنی؟

کپیدی کنج اتاق " ویرجینیا وولف" می خونی که چی بشه؟

توکه چهل صفحه نخونده زهوارت در رفت.

پاشو بگیرش!

جون خودم فقط از عهده ی تو بر میاد.

این کنیزک زرزرو زل زده به عکس کتاب وخوابش برده.

فقط کار خودته .کافیه طنابو حلقه کنی دور سرش  اهلی میشه.

ببین دستاش چقدرپره؟

من یه شاعر می بینم،یه پیرزن،یه چشمه،حتا "کانت".

اونم توی دستاش هست.

پاشو!

یالا بگیرینش!

داره میاد

اوهوم اومد

حس نوشتنو میگم!

 

 


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

شما که هیچ گاه فکر نمی کنید من صرفا درباره ی خودم حرف می زنم؟ هر چند که به نظرم هیچ چیز در دنیا به اندازه ی " من " جذابیت ندارد؛اما کاش می دانستید که تا حالا چیزی از خودم نگفته ام. آنقدر حرف از حاشیه می توان زد که مجالی برای گفتن از " من " نمی ماند. نه حرف زدن درباره ی افسردگی حاد ونه پرستاری دندان  چیزهایی نیست که به " من" مربوط باشد. " من " من یک موجود چند جنسی است که نرینگی ومادگیش را دیده ام . وبه نظرم بهترین حالت،حالت خنثی است که به ثبات می رسم. مدت کمی است که توانسته ام ثبات را در خودم ایجاد کنم. فکر می کنم مربوط به بالارفتن سن باشد.

چند سطر بالا یک کشف از دنیای "من" بود.اما چون نمی تونم خودم رو پشت جملات پنهان کنم بالاخره توی سه گانه هم پیدام شد.

قسمت قبلی این متن در پست بالا!

مچکرم: جاگوار
لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

وقتی مدتی نمی نویسی خیلی سنگین می شوی. با هر بار نوشتن داری چیزی از هزارتوهای

درونت را هویدا می کنی.

اما راستش را بخواهید وقتی هم نمی نویسم احساس ترشیدگی بهم دست می دهد!

من، جاگوار سپتامبرزاده ،متولد هزار سیصد واندی صادره از منگول آباد به

کلیه ی دوستان وآشنایان،خوانندگان پیدا وپنهان یک سلام موشانه عرض می نمایم.

در این لحظه ای که دارم می نویسم حالم بسیار خوب است وکبکم ابوعطا می خواند.

از کلیه ی عوامل ودست اندرکاران سپاسگذارم.لطفا وقتش را زیاد کنید.

بنده حالم بسیار خوب است .اصلا به من خیلی خوش گذشته است.

به نظر می رسد بعد از بیست وچند سال زندگی استفاده از مفهوم کلی ومبهم"

به من خیلی خوش گذشته" کمی بچگانه باشد،اما نتیجه گیری پایانی همین است.

توصیه ی جاگوارانه: از من اگه بپرسی یک همسفر خوب کسی است که زیاد حرف نزند،

لوس نباشد،در صورت لزوم پرخور نباشد،بچه هم نداشته باشد، ترجیحا مرد باشد!

مچکرم : جاگوار


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

 

کلمات

چنین گفت جاگوار:

" جاگوارا مثل پدربزرگشون زندگی رو می خوان فقط به خاطر اینکه بنویسن"

 فکر می کنین نمی دونم که روم به دیوار از فضولی خواب به چشمتون نمیاد که بدونین

 کتاب فاخری که می خوندم چی بوده؟!!!!

بعضی وقتا آدمای زمخت هم بلدن گریه کنن. کسی تا حالا با خوندن " کلمات " سارتر گریه کرده؟

 

 من ومهربانو وکنیزک وبوسهل نصفه های شب رسیده بودیم به این قسمت کتاب که:

"در حقیقت به سوان شفا یافته شباهت دارم که آهی کشید و گفت:می شود گفت که زندگیم را برای زنی تباه کردم که از قماش من نبود! در خفاگاه بی ادب می شوم...درست است که نویسنده ی با استعدادی نیستم ؛این را به من فهمانده اند،مغلق نویسم نامیده اند: این جوریم؛کتاب هایم بوی عرق ریختن وزحمت کشیدن می دهند،تصدیق می کنم که ممکن است به مشام اشراف زاده هایمان خوش نیاید؛این کتاب ها را اغلب بر ضد خود نوشته ام،که به مفهوم بر ضد همه است...همه ی نویسندگان مجبورند عرق بریزند.همه محکوم به اعمال شاقه هستیم،همه خالکوبی شده ایم..."

فکر کردم به احترامش که می گفت:"در برابر کودکانی که در آینده متولد می شدند وعین من بودند،با مجسم کردن اشک هایی که بر اثر مطالعه ی آثارم از دیدگانشان جاری می شد..."

یک دقیقه سکوت کنم!

پ ن 1:چقدر جالب سارتر هم فکر می کرده زمخته!!!

پ ن2 :  کلی امور برام مشتبه شده که مدتی زمان لازمه تا به حالت عادی برگردم!

پ ن 3: تازگیا تو خونه ی ما همه سارتر رو بهتر از پدربزرگشون میشناسن! 

 


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

چنین گفت جاگوار:

" گاهی وقت ها مرخصی چیز خوبیه. حتا اگه دل کندن از دوستان سخت باشه."

با کسب اجازه از محضرتون میخام چن ماهی برم  خواب زمستونی.

تا برگردم از جاتون جم نخورید. نه! شما در مقابل دوربین مخفی نیستید.

شما فقط در خدمت جامعه ی بشری هستید.

دوستان !همچنان در خدمت جامعه ی بشری باشید. من زود بر می گردم!
لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

چنین گفت جاگوار: "بنده بعد از غور وکنکاش فراوان به این نتیجه ی شگرف

رسیدم که؛ بنا به چند پست اخیر وبرخی از افاضات بیگاه ، بیش از این

نمی توانم مقاومت کنم.پس از همین لحظه ی تاریخی ورود خود

را به جمع پست مدرن نویس ها خوشامد می گویم! "

 

توضیح جاگوارانه: بعد از اینکه پی به این افتخار بزرگ بردم،و ردی از اغلب

ویژگی های  پست مدرن رو خیلی ناخودآگاه توی نوشته هام دیدم؛ خواستم

 یه وبلاگ صرفا پست مدرن تاسیس کنم.یا یه شخصیت مجزای پست مدرن

به خیل خانواده ی جاگوار اضافه کنم (البته اینو هنوز درشرف تامل هستم!)

ویه سری فکرهای دیگه هم کردم که در راستای کوبیدن مشت محکمی بر

دهان یاوه گویان(ی که معتقدند :زنان با صدای بلند فکر می کنند!) هیچ

کدوم بقیه شونو بهتون نمی گم!

از امروزم گور بابای لسینگ و رب گری یه و بورخس و پاموک

و بقیه شون هم کردن! جاگوار پست مدرن رو عشق است!

 

تداعی جاگوارانه: آن زمان که جنین جاگواری بیش نبودم، ومامان

می خاست به ادامه ی زندگی امیدوارم کنه می گفت:

هوشت!   هوشت!   فیشت!   فیشت!

نازی ! الهی ! جاگوار پست مدرن خودم!

موش بخوره وبلاگ پست مدرنتو!

 

تبارشناسی جاگوارنه:ای خون ناکس! من هی به بابا میگم(:دارم ردی

 از"بکت" خدابیامرز توی خونم پیدا می کنم،میگه(: نه دخترم خیلی

هم  بخایم واقع بین باشیم در حد"چی چی الممالک منشی باشی")

هستیم دیگه!

زکی! فقط خون "بکت" مرحوم در رگ های من جاریه!

 

تفاخر جاگوارانه: تبار بنده رو حال کردین؟! من که می دونم شما بعد از

کنکاش توی خونتون هیتلر وموسیلینی و لنین پیدا می کنین!

 

بوسهل: ای غرب زده! لااقل بگو چنگیز خان ،تیمور لنگ و

آقا محمد خان قاجار خب!

 


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

چنین گفت جاگوار:"روزی که ابلیس پشت در بهشت موند،

آدمیزاد چراغ قرمز رو محاکات کرد."

نشاط جاگوارانه:  سلول های مغرور،چروک لباتیم بخند شاید فنا شیم!


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

خانواده ی پدریم ازطرف مادر،آدمای قدرتمندی بودن.بیشترهم درپی کسب قدرت

وتفاخر.ازطرف پدرهم همین طور،با این تفاوت که اهل علم هم بودند گویا.

اما نسب مادریم هر دو قهرمان پرور و ورزشکار.با یه فرق کوچیک که

طرف پدریش در پی جمع کردن مال بوده وطرف مادری در پی کسب علم.

تنها چیز جالبی که اینجا دیده میشه یک حلقه ی مفقوده هست به نام عشق.

هرچقدرکه فکرکردم،در هیچ تخم وترکه ام چیزی به نام عشق افسانه ای که

ضرب المثل شده باشه ندیدم .همه شون با منطق وعصا قورت دادگی

میرن خواستگاری وتا دم مرگ زندگی می کنن!

فکر کردم اینا کی عاشق میشن پس؟!

خب بیچاره ها سرشون شلوغ ترازاون بوده که پی این قرتی بازیا بوده باشن!

جدا عشق در دودمان من ریشه ی محکمی نداره.موارد مشکوکی هم

که میشه احتمال عشق رو بهش داد ،وبا اندک تمایلی به مسایل

جنسی همراه بوده،در نهایت باعث بدنامی عشاق بخت برگشته شده.

یک مورد استثناهم هست که طرف با وجود داشتن نامزد درعملی "هدایت گونه"

خودکشی کرده.وهنوز بعد چهل سال از مرگش،خاطره اش بازمانده هاشو آزار میده.

بعدش دیدم که اینا هیچ تقصیری نداشتن،

هرچند که به قول کامو"آدم همیشه یک خرده مقصر است!"

عشق درذات اجداد من نبوده لابد.وانسان های بی عشق چه انسان های تنهایی هستن واقعا!

وچقدر سرنوشت محتوم دودمان من شبیه "صد سال تنهایی "مارکز هست.

وچه غم انگیز که نسل آدمای تنها بالاخره منقرض میشه!

ومن دلم می سوزه برای تبارم که ؛چهره ی آبی عشق براشون پیدا نیست.

____________________________________________________________________________

پ ن : متاسفانه جرقه ی اصلی این پست از خودم نیست. بعد خوندن

"عشق موروثی نزار قبانی"  به صرافتش افتادم.


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

گفتن نداره،اما چون این چیزیه که خودم بهش رسیدم،پس:

چنین گفت جاگوار: "برای ایجاد تغییرات اساسی در باطن انسان ها

لازم است که تعدادی تغییر جزئی ودامنه دار را در ظاهر شروع کنیم."

پ ن : خوشم میاد که همه ی "چنین گفت ها "رو از تجربه های شخصی وبه

روش آزمون وخطا کسب می کنم!

بوسهل: آره خب! داری یواش یواش تبدیل میشی به یه پرفسور بالتازار!


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

چنین گفت جاگوار:"صراحت وجسارت همیشه

نشانه ی نبوغ نیست،گاهی مثل اعلای حماقت است."

 

پ ن1:این گفته ی گوته"در درون جسارت ،قدرت ونبوغ سحرآمیزی نهفته است"

زیاد برام قابل هضم نیست.

 

پ ن 2:تنها در حالتی از حلقومم پایین خواهد رفت که حماقت رو هم قدرت

سحرآمیزی بدونم که باری است همنام ودر خلاف جهت نبوغ.


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

چنین گفت جاگوار:"وقتی مایل نیستی درباره ی چیزی حرف بزنی،

حتما درباره اش حرف می زنی

پس حتما درباره اش حرف بزن ،تا درباره اش حرف نزنی!"ا

 

 

پ ن : پست پایین رو با ورد پد تایپ کردم خیلی هم شلخته شده! می بخشین حوصله ی بازسازیم نیومد!!


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

چنين گفت جاگوار:  "هدف از خلقت بعضي از آدما احتمالا ،كشيدن  

                            

                               سوهان بر روان تعدادي گوسفنده كه،

                           

                          از قضا كره الاغ اومدن وقاطرهم  خواهند رفت! "

 

پ ن : هنگام عروج ملكوتي اين شاهكار خلقت هم هيچ شاعري نخواهد گفت:

 

ناگهان چقدر زود دير مي شود!

 

تواضع جاگوارانه: از امروز مي تونين"جاگوار زو" صدام كنين!

 

تهديد جاگوارانه: هي!استاد مربوطه اگه فكر كردي توي اين پست هم اسمي ازت

 

 مي برم،خب البته مثل هميشه خوب خرم كردي!اما اگه يه بار ديگه دم پرم بشي

 

 و توي افكارم رژه بري به جان جاگوار نباشه به جان شازده كوچولو امر مي كنيم

 

عنوانت، اعمالت وصد البته انتقاد از تو بره جزخطوط قرمز وبلاگمون! ببين كيه

 

كه بهت ميگم!

 

بوسهل: جذبه ي گوسفنديت تو لباس جاگواري منو كشته!

 

 


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

"چنين گفت جاگوار:دختراي جوامع متمدن اونقدر لوس وفمنيست

 

 (بدون دانستن زيربناهاش) بار اومدن، تازه از 40 سالگي به بعد

 

 به صرافت حكمت خدا مي افتن. كار خدا! اون موقع نه زنن نه مرد!! "

 

 

 

 

 

 شفاف سازي:اين پست يه دهن كجي اساسي بود به همه ي دختراي لوس

           

             و نامردي كه وبلاگشون پره از" اخ وتف "وعشق جانگداز آن  عزيز

 

سفر كرده*(!) ودرباره ي وبلاگ زنانه ي ما هم اصلا نظري ندارن!!

 

 

 

اعتراف:خدا رو شكر صبح تا شب دارم وبلاگ زنانه و جنس دوم مي خونم!

 

 

 تهديد جاگوارانه:از امروزم قصد دارم يورش ببرم به چند وبلاگ زنانه

           

            وفحش هاي بوسهلانه(!) نثارشون كنم.

 

 

 

* ده نا لوطي بيا بگيرش ديگه!


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

  چنين گفت جاگوار: " آخرين معجزه ي خدا بر انسان كلمه بود."

 

   انجيل: " وكلمه نزد خدا بود."

 

        قرآن:"ن  وَ الْـقلم وَ ما يَسطُرون"

      
لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

 

چنين گفت جاگوار:

 

" اگر روزگاري جاگواري با كودكي در بغل در خيابانهاي اين بلاد متمدن

 

 رويت نموديد ، بدانيد وآگاه باشيد كه تنها از بابت خيرات شب هاي جمعه

 

زن كاملي شده است !"

 


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

چنين گفت جاگوار:

 

"كتابخونه بزرگ كردن به خودي خود عيب نيست.

 

صدبارشرف دارد به امانت گرفتن از اماكن عمومي كه

 

مجبوري در عرض 2هفته سنبل خواني كني.پس برهان خلف

 

باطل وقضيه به اين صورت برقرار مي باشد؛

 

در اين وانفساي مميزي بر ادامه ي چاپ كتاب اعتباري نيست.

 

قربون جيب بابا ! همچنان مي خريم.اما مختاريم كه نخوانيم!! "

 


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

چنين گفت جاگوار:"ميشه بچه ي استرليزه (!)ي مامان موند،

 

      اما تو قلمرو كلمات بعضي از تابوها رو شكست."

 


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

چنين گفت جاگوار:" بعضي از انسان ها مثل يه كاتاليزور سرعت 

 

 

   واكنشو مي برن بالا!"


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

"چنين گفت جاگوار: بچه ها بزرگ ميشن، عمه خانوما مكه ميرن ، اما يه عمه خانم خوب به

 

همه ي بچه ها نهار ميده ! "

 


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

من به ساز تو مي رقصم

                          

                                     تو بزن تا من برقصم

 ""براي آنكه پيش افتاده ترين رويداد به ماجرايي مبدل گردد بايد و همين بس كه به نقل كردن آن پرداخت. اين همان چيزي است كه مردم را گول مي زند:

انسان هميشه نقال داستان است. او در احاطه ي داستان هاي خودش وداستان هاي ديگران زندگي مي كند، هرچه را كه برايش رخ مي دهد از خلال اين داستان ها مي بيند ؛ و مي كوشد تا زندگيش را طوري بگذراند كه گفتي مشغول نقل كردن آن است."

 

سارتر جونم من داستان گفتنم نمياد اما پر از شعرم چيكار كنم؟!

 

 

 

پ ن : مي دونين اين نظرات خصوصي منو ياد چي ميندازه؟

 

تو يكي ازاين هري پاترا خانم ويزلي يه نامه ي جيغ جيغو براي رون فرستاد، ياد

 

اون!

 

اين نامه هاي خصوصي رم بايد يه مدت ديگه آتيش زد.

 

 من دوست ندارم به پروپام بپيچن اما ميخام يادگاري باشن! آخه هنوز نتونستم حس

 

كلاغ  بودن رو از خودم دور كنم.

 

 

 

 

 

 


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

"چنين گفت جاگوار: بعضي از آدما غارنشين خلق شدن"

 

 

 

 

پ ن : این نظرات خصوصی رو کجای دلم بذارم؟ یکی بهم بگه.


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

چنين گفت جاگوار:"در درون هر دختر يك روح زنانه ي لطيف و مهربان خوابيده

 

است كه گاهي بيدار مي شود!"


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

آهاي ملت!

 

من نمي تونم مارسل پروست بخونم.

 

بالاخره مارسل پروست رو كوبيدم به ديوار!

 

اي كوفت!

 

يكي نيست بگه آخه نونت كم بود آبت كم بود اين طرز نوشتنت چي بود.وبلاگم

 

نداره بري بهش بگي :

 

مارسل جان قربونت بره اون عمه بزرگه در كومبره چه مرگت بود خب رك

 

وراست مي گفتي ديگه.

 

مي خواستي بگي منم عقده ي اديپ گرفته بودم . مي خواستي بگي:

 

يك عمرمي توان سخن اززلف يارگفت    در بند اين مباش كه مضمون نمانده است

 

؟؟؟!!!!!

 

آي چقدر بدم اومد از اين فرانسواز!

 

آهاي جماعت وبلاگ خوان!

 

 توي ده ما از اين كتابا نمي خونن توي ده شما چي كار مي كنن؟

 

 


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |