تبليغاتX
بانوی مهر افاضات می فرمایند
بانوی مهر افاضات می فرمایند

چند وقت پیش، به عبارت دقیق تر در همین زمستانی که گذشت حال بسیار بدی داشتم،یک نوع افسردگی حاد. از آن حالاتی که معمولا آدم دوست دارد برود بالای یک صخره وخودش را پرت کند پایین وداغان شود و حتی در عدم هم وجودی نداشته باشد واینها. از آن حالاتی که همان که گفتم خودش را نتواند تحمل کند.یعنی اصولا مسئله این است که خودش را نمی تواند تحمل کند.

در این حالت یک دوستی که به نظر می رسد زیاد هم دوست نیست زنگ می زند وحال آدم را می پرسد.  و یک آدم بی ملاحظه ای مثل جاگوار ،بدون توجه به این نکته که صمیمانه ترین حرفی که تاحالا با این دوست داشته آخرین تحولات گینه ی بیسائو در زمینه ی آبخیزداری بوده ،برمی گردد و می گوید: هیچ چی . می خواستی چیکار کنم دارم در حالت ترشیدگی روزگار طی می کنم.

واز قضا رفیق ما که در این مدت همه چیز بر وفق مرادش بوده وبه موفقیت های نسبی رسیده ،از خنده روده بر می شود.وبعد می گوید که حالم خیلی بد شد .از صدات غم می باره.می تونم درک کنم که تنهایی آدم رو از پا در میاره و از این خزعبلات.

هدف از تعریف خاطره ی بالا ذکر مسئله ی ترشیدگی بود.البته واضح ومبرهن است که من هیچ گاه ترشیدگی به معنای متداولش را را احساس نکرده ام و تا پایان عمر هم نخواهم کرد! اما ترشیدگی را به خوبی درک می کنم.برای من ترشیدگی یعنی عرضه ی هیچ کاری را نداشتن،بی مصرف بودن ،در هفت آسمان یک ستاره هم نداشتن و از این قسم صفات.

                                                                                                     مچکرم : بوسهل

نوشتن ضد خاطرات در این هوای مه گرفته شبیه گل بازی زیررگبار بارونه.حس می کنی تا کمر رفتی توی گل ،اما فکر کردن به یه وان گرم ودراز کشیدن با لباس های گلی حس خوبی داره. حتا لو دادن تکنیک هم با وجود موذیانه بودن عمل وبی رحمی نویسنده ش شبیه زمین خوردن تو همون رگبار بارونه ،یه زخم بد توی آرنج پا،

هرچند که به قول مرحوم مغفور روان شاد هایده، حاضرم تا صبح این جا  ور ور ور..

اما خواننده ی مخفی ثابت کرده حاضر نیست تا صبح اینجا زل زل زل..

                                                            مچکرم : مهربانو


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

شما که هیچ گاه فکر نمی کنید من صرفا درباره ی خودم حرف می زنم؟ هر چند که به نظرم هیچ چیز در دنیا به اندازه ی " من " جذابیت ندارد؛اما کاش می دانستید که تا حالا چیزی از خودم نگفته ام. آنقدر حرف از حاشیه می توان زد که مجالی برای گفتن از " من " نمی ماند. نه حرف زدن درباره ی افسردگی حاد ونه پرستاری دندان  چیزهایی نیست که به " من" مربوط باشد. " من " من یک موجود چند جنسی است که نرینگی ومادگیش را دیده ام . وبه نظرم بهترین حالت،حالت خنثی است که به ثبات می رسم. مدت کمی است که توانسته ام ثبات را در خودم ایجاد کنم. فکر می کنم مربوط به بالارفتن سن باشد.

چند سطر بالا یک کشف از دنیای "من" بود.اما چون نمی تونم خودم رو پشت جملات پنهان کنم بالاخره توی سه گانه هم پیدام شد.

قسمت قبلی این متن در پست بالا!

مچکرم: جاگوار
لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |

وقتی مدتی نمی نویسی خیلی سنگین می شوی. با هر بار نوشتن داری چیزی از هزارتوهای

درونت را هویدا می کنی.

اما راستش را بخواهید وقتی هم نمی نویسم احساس ترشیدگی بهم دست می دهد!

من، جاگوار سپتامبرزاده ،متولد هزار سیصد واندی صادره از منگول آباد به

کلیه ی دوستان وآشنایان،خوانندگان پیدا وپنهان یک سلام موشانه عرض می نمایم.

در این لحظه ای که دارم می نویسم حالم بسیار خوب است وکبکم ابوعطا می خواند.

از کلیه ی عوامل ودست اندرکاران سپاسگذارم.لطفا وقتش را زیاد کنید.

بنده حالم بسیار خوب است .اصلا به من خیلی خوش گذشته است.

به نظر می رسد بعد از بیست وچند سال زندگی استفاده از مفهوم کلی ومبهم"

به من خیلی خوش گذشته" کمی بچگانه باشد،اما نتیجه گیری پایانی همین است.

توصیه ی جاگوارانه: از من اگه بپرسی یک همسفر خوب کسی است که زیاد حرف نزند،

لوس نباشد،در صورت لزوم پرخور نباشد،بچه هم نداشته باشد، ترجیحا مرد باشد!

مچکرم : جاگوار


لينك ثابت | جاگوار ودوستان | موضوع | تاريخ | Digg |
>